تبليغاتX
http://draw.blogfa.com
سرزمين مادريم درو (آزمايشي)
سلام

بعد از گذشت روزهاي زيادي كه از فوت مادرم گذشته بود و خيلي ناراحت بودم ولي باخودم كلانجار رفتم دوباره با گروه به سفر به اعماق كو هها برويم
 اين روز دوباره پنجشنبه بود ساعت حركت ۵ صبح منظر علي موندم تا سر ايستگاه اومد حركت كرديم با توجه به اينكه دير اومديم با ماشين علي رفتيم

مسير كجاست سفر به كجاست

سنگان همانجائي كه پر از سنگهاي بزرگ است

در مسير جاده امازده داوود به سه راهي ميرسي كه تابلوي سبز رنگ سنگان معلوم است از ابتداي تابلو تا امامزاده قاسم ۵ كيلومتر با ماشين راه است و در امامزاده ماشين را پارك كرديم گروه اماده حركت شد از جاده خاكي كه درست كرده اند حركت كرديم وبه رودخانه بي ابي رسيديم و از انجا گذشتيم با آن همه بي آبي درختان گيلاس و گردو نور افشاني ميكرد از امامزاده قاسم تا ابشار سنگان ۳.۷ كيلومتر راه است كه از داخل درختهاي زيباگردو و گيلاس و البالو گذر ميكنيم نكته جالب كه به ابشار رسيديم و صبحانه خورديم نكته جالب صبحانه ماكاروني بود و ابشار بسيار زيبا با ديواره سنگي بزرگ بود و افراد ديگري هم انجا بودند و در بازگشت يكي از باغبانها كيلاس تعارف كرد ماهم خورديم جاي شما خالي بود خيلي خوشمزه بود

و پيشنهاد ميكنم كسائي كه نرفتند ، برن و تماشا كنند قدرت خداوند را در زيبائي اين منطقه

سربلندي شما ارزوي ماست

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 16:11  توسط اسماعيل عليزاده | 
قرار ساعت ۵ صبح بود

باران زيبا و قشنگي مي باريد

همه تلفنها به صدادر آمد ترديد در رفتن بود

بنا براين شد ما حركت كنيم اگر رفتيم كوه كه هيچ اگه نشد به سر كار برويم

حركت كرديم به درب اداره رسيديم وبرخلاف انتظار همه اماده حركت بودند

ما هم باهم ساعت ۶.۵ صبح حركت كرديم

باران ميباريد

باران ميباريد

مسير خيلي قشنگ شده بود ارام ارام حركت ميكرديم

و تا اينكه رسيديم به ابتدا ي كوه باران بند آمد هوا وصف ناپذير بود  رفيتم به كوه رسيديم و به ابشار بالاي كوه رفتيم و برگشتيم مه همه جا را فرا گرفته بود هوا رمانتيك بود غذا ي تدارك ديده شده بود ميل شد و. ساعت ۱۲ برگشتيم در همان حال بود كه باران شروع به باريدن كرد

تا رسيديم پائين همه خيس شدند بعضي ها كلاه داشتند بعضي ها پانچو ولي اخر امديم پاين و برگشت به خانه

روزگار خوب براي همه

 كوه امامزاده داوود

 

كوههاي امامزاده داوود

 

كوههاي امامزاده داوود

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:28  توسط اسماعيل عليزاده | 
سلام من دوباره آمدم تا شرح حال پنجشنبه را بدم

ساعت حركت ۷ صبح پنجشنبه ۲/۲/۸۹

مسير حركت به سمت كوههاي امامزاده داوود بود

مسير بسيار خوب ملايم و سفر زيارتي خوبي بود  و به اتفاق دوستان تا پاي برفهاي باقي مانده از زمستان رفتيم

هنوزآب برفها جاري بود در دره ها يي كه آب جريان داشت تونلي از برف ايجاد شده بود و ترس از ريزش برف بود ولي برفها از بس بهم كوبيده شده بود محكم شده بود  و جاي يكي از دوستان كه هميشه همسفر ما بود در اين روز خالي بود  با سختي چائي درست كرديم تو آن هواي سرد خيلي مزه داد و از نون و پنير و خرما كه دوستان تهيه كرده بودند صرف كرديم جاي همه خالي بود  محمد هميشه با تداركات

 

كامل مياد  و ساعت ۱۰ صبح به سمت امامزاده داوود برگشتيم و نماز به نيت همه دوستان خوانديم و زيارتي كرديم و مسير برگشت را طي كرديم و در مسير برگشت احمد هم ما را به سانديس خنك ميهمان كرد و ساعت ۲ رسيديم به منزل اين از امروز ما كه خيلي خوب بود

به اميد روزهاي بهتر براي همه ايرانيان

كوه امامزاده داوود

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 8:15  توسط اسماعيل عليزاده | 
۸۹/۱/۲۶ ساعت ۷ صبح امروز حركت بسوي دركه

سفر خوبي بود اما نه چندان جالب  چون از حركت ما تا بازگشت فقط در  سفره خانه سنتي بابا رضا سپري شد

همه دوستان بودند

جايتان خالي بود املت با دوستان صرف شد تا ساعت يازده در سفره خانه بوديم كه ساعت يازده  از سفره خانه به سمت منزل برگشتيم

سفر كوتاهي بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 11:46  توسط اسماعيل عليزاده | 
تالون كجاست ؟ اين كلمه را بايد از دوست خوبم محمد پرسيد چون خيلي خوب با كلمه تالون مانوس گشته است

دوستان باهم تصميم گرفتيم با پيشنهاد محمد به روستاي تالون برويم و باز پنجشنبه اول سال و حركت به سوي دامنه كوهها شروع شد با پيشنهاد محمد و موافقت رئيس گروه حركت ساعت شش صبح روز پنجشنبه مور۱۹/۱/۸۹به سمت نقطه نامعلوم براي ما شروع شد. ساعت پنج صبح موبايلم شروع به زنگ زدن كرد  . براي اينكه ديگران  بيدار نشوند سريع گوشي موبايل را برداشتم كسي نبود جز علي كه منتظر بود من  و ايشان با يك ماشين به گروه بپيونديم ودر ساعت ۶ همه افراد جز ۲و يا سه نفر حاضر نبودند با توافقهاي انجام شده با سه ماشين ساعت ۶:۳۰ حركت شروع شد و نصراله و حاج احمد كه از گروه جا مانده بودند در جلوي كلانتري كن به گروه رسيدند

و پس از طي مسافتي اقا سيد دوست اق محمد به گروه اضافه شد . هماهنگي ها انجام شد

مسير را ادامه داديم روستاي كن را گذرانديم و بعد روستاي سولقان را پس از كن گذرانديم به روستاي خوش آب و هواي رندان رسيديم بعد از طي مسافتهاي پر پيچ و خم و خطر ناك به جاده خاكي روستاي تالون رسيديم جاده ها باريك خاكي و اما خوش آب و هوا ...از دور نماي زيبا ي روستاي تالون كه با شكوفه هاي گيلاس سفيد پوش شده بود نمايان گشت .چقدر زيبا بود

هريك از دوستان حرفهائي ميزدند يك ميگفت طولاني بود

يكي ميگفت خطرناك بود

يكي ميگفت عجب جائي است

خلاصه بايد بگم عجب جائي بود در حصار كوههاي بلند روستاي سبز و كوچكي كه شكوفه هاي گيلاس همه جا را پركرده بود

رسيديم ماشينها پارك شد رفتيم به ويلاي اقا سيد وسايل را گذاشتيم و دوستان به سمت كوه هاي كنار روستا حركت كردند

ما با پنج دقيقه تاخير به راه افتاديم از كنار رودخانه مسير ر ادامه داديم هرچه رفتيم دوستان و گروه را نديديم  دوباره به بن بست رسيديم پيشنهاد دوستان برگشتيم به و يلا و دوباره با پرسش از اهالي نتونستيم دوستان را پيدا كنيم دوباره تصميم گرفتيم از يك مسير ديگر حركت كنيم رفتيم يك قله و از انجا با گمانه زني رفتيم و در مسير برگشت بود كه از بالاي يك قله ديگر دوستان را ديديم وباهم برگشتيم و نكته جاب ريواسهاي موجود بود كه ترد و خوش مزه بود كه دوستان زياد خورده بودند كه حالشان بد شد.

باهم رسيديم به ويلا و از غذا هائي كه اماده شده بود چاي، نان والويه و ....به اتفاق دوستان ميل كرديم و ساعت :۱۲ با تشكر از آقاي سيد و دوستان همرا ويلا را به سمت تهران برگشتيم.

روزگار خوب و خوشي بود و آرزوي سعادت و بهروزي براي همه دوستان و ايرانيان عزيز داريم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 14:2  توسط اسماعيل عليزاده | 

ولَه تا پِمَرو  دنیا خَراو

تَمام کوه و کَوشَن غَرق خواو

وَر کوه سَر گَتَه سینَه به سینَه

چمَه ام  گولَه تایان دل کَباب

بوره یَندی بینَم یَندی دَپَرسم

بینَم ام دیمَه کو کَین آفتاب

نَوروزَه ما دَرآ سالیار آگَرد

مسالینه سالیار بی آفتاو

ولَه تا پَر مَزن پَر پَر آگرَدی

چَمَه ام دنیا ظلمان بی حساب

بوره یَندی مَزن ام کوه  و صَحرا

بینَم وَر آو آبو یا دل پِتاو

آلاوَه کَرده را آلاو نویندم

نزانم شَختَه ی یا که آلاو

ولَه تا، ته پِرای شَختَه گین آبو

اگر خوای زو پرو، زوتر ثَواب

 

شاعر ج.سهیل دروی و دعا ميكنم همواره سربلند و پيروز باشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 7:43  توسط اسماعيل عليزاده | 
   اينجا ايستگاه ۳ از قله توچال است

كه باحضور دوستان خوبم در بهمن ماه افتخار حضور داشتيم

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 11:39  توسط اسماعيل عليزاده | 
فروش اقساطي نوت بوك و رايانه

فروش رایانه های شخصی اقساطی

http://www.gytat.com

 فروش  دوربین مداربسته تحت شبکه

ip camera

http://www.gytat.com

آموزش  و اجرای دوربین مداربسته و سیستم ارت جهت تجهیزات مخابرات

 

http://www.gytat.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 14:27  توسط اسماعيل عليزاده | 
فروش تجهيزات بيسيم

             

www.gytat.com        

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 14:14  توسط اسماعيل عليزاده | 
عجب سفري بود و برفي سفر به توچال

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 17:21  توسط اسماعيل عليزاده |